قسمت پنجم داستان ضحاک
نوبت به ورود کاوه به داستان است؛
با گرسنگی های پیاپی مارهای بر دوش روییده ضحاک ظالم، نوبت به دست بستن پسرکاوه شد تا
اینبار با مغز فرزند وی شکم مارهای آزار دهنده بر دوش مرد تازی سیر شود.
تاریخی ترین صحنه این داستان ورود کاوه به کاخ حاکم ظالم است که با فریاد و اعتراض وارد می شود
تا فرزند بی گناهش را برهاند.
یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم
فریاد اعتراض آهنگر داد خواه، سبب میشود ضحاکی که تا آنروز فریاد دادخواهی نشنیده بود را مجاب
کند تا پسرش را برهاند. و ضحاک در مقابل از وی می خواهد تا گواهی دهد عدالت ضحاک عرب را !
و اکنون نوبت کاوه آهنگر؛ مرد ایرانی است تا در این امتحان سر بلند بیرون آید...
پایان قسمت پنجم
مینویسم ،