داستان ضحاک ماجرایی آموزنده و سراسر عبرت است،
داستان ضحاک را باید از جایی شروع کنم که مردم از کژ رفتاری های جمشید پادشاه ناراضی شده
بودند و بدنبال تغییر در اوضاع کشور بودند.
ضحاک در شاهنامه اینطور معرفی شده است، ضحاک پسر مرداس بود و اصالت ایرانی نداشت.
جالب است که مردم ایران با اصرار فراوان وی را بعنوان شاه ایران بر می گزینند.
ضحاک پیش از این که فرمانروای ایران شود با قتل پدرش تبدیل به فرمانروای دشت نیزه وران که گویا
سرزمینی در همسایگی ایران آن زمان بوده است میشود.
پدر ضحاک به دادگری شهرت داشت و انسانی نیک بود، بر اساس داستان شاهنامه ضحاک که پیوسته
تحت تاثیر شیطان بود به تحریک شیطان پدر را کشت، آنهم با این منطق:
" که چرا تا ضحاک جوان هست پدر پیرش باید فرمانروایی کند"
---
در همین زمان در ایران جمشید شاه ایران، خود را در اوج قدرت می دید و چون خود بینی او را در آغوش
کشید فر ایزدی از او دور شد، ضحاک زمان را برای گشایش مرزهای فرمانروایی مناسب دید و از سویی
ایرانیان بی خبر از نهاد ضحاک ستمگر از وی حمایت کردند تا وی شاه و فرمانروای ایران شود،
آسان تر از آن چه ضحاک می اندیشید، او فرمانروای ایران شد.
پایان قسمت اول