قسمت چهارم داستان ضحاک
بعد از یک سال تصمیم گرفتیم با تمام مشکلات موجود داستان ضحاک در شاهنامه را ادامه بدهیم.
در پایان قسمت سوم تا بدان جا رسیدیم که شیطان در لباس طبیبی ظاهر شد تا علاجی برای دو
مار روییده بر دوش ضحاک پیدا کند.
------
طبیب چاره را در سیر نگاه داشتن مار ها می بیند و خب! چه غذایی؟
مغز مردان جوان فقط مار ها را راضی می کرد...
چه مثال زیبایی فردوسی حکیم میزند، مغز مرد جوان! کانون اندیشه و سازندگی! عجب ابلیسیست.
هر روز سربازان ارگ حکومتی پسران جوان را با زور دستگیر و به کاخ می بردند و مغز جوان خردمـــــند
ایرانی را به خورد مارهای بر دوش ضحاک روییده می دادند تا مبادا شاه از درد دو مار غمگین شود!
پایان قسمت چهارم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ ساعت توسط امیر
|
مینویسم ،