نمی مانیم و جهان باقیست

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

سخنی از مولانا

کرد مـــردی از سخـــن دانی سؤال

حق و باطل چیست ای نیکومقال

گوش را بگرفت و گفت این باطل است

چشم حق است و یقینش حاصل است

خیلی دور...

درد یک جامعه با تمدن دیرینه را می توان دور شدن از داشته های با ارزشش دانست. حال آن داشته

می تواند نوع خوراک و پوشاک یک جامعه باشد و یا می تواند ادب و فرهنگ آن باشد.

از دست دادن هر عادت و یا داشته خوب می تواند فرد یا جامعه را بیمار کند. دقیقا مثل خوردن غذاهای

فست فودی که اینروز ها بلای جان خانواده های ایرانی شده است و عامل اصلی بسیاری از بیماریها

شده است.

از سویی از دست دادن اخلاق و ادب و فرهنگ هم بیماری زاست! نمونه روشنی از این نمونه را می توان

هر روز در خیابانهای شهر هایمان ببینیم، الفاظ زشتی، متلک پرانی ها و...

متاسفانه این درد فراگیر است و چند روز پیش در مجلس هم شاهد آن بودیم.

خیلی دور شده ایم!

جز نقش تو...

جـــــز نقش تــــــو در نــــظر نیامد ما را

جر کـــــــوی تو رهـــــــــگذر نیامد ما را

خــــــواب ارچه خــــــوشامد همه را در عهدت

حقا کـــــــــــه به چــــشم در نیامد ما را

ایران عزیزم مراقب خودت باش...

در تاریخ بلند بالای ایران زمین بوده ، رویدادهایی که مردمان این خاک را بسیار آزرده و رنجانده است.

از بیداد اسکندر تا بی کفایتی برخی زمامداران...

از حمله عرب و مغول تا روزهای سخت و سرد مشروطه...

اینروزها نیز ایران عزیزم مراقب خودت باش، می دانم در رنجی اما؛

هوای مردمان آرام خود را نیز داشته باش.

سخت است از تاریخ و فرهنگ نوشتن در روزهایی که یک شبه میشنوی کالاهای ضروری مردم

گران شده اند.

فرخی یزدی

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام               تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام

***

میرزا محمد فرخی یزدی مشهور به تاج الشعرا، شاعر و روزنامه نگار آزادی خواه دوران مشروطیت

است. وی متولد سال 1268 در یزد بوده، فرخی یزدی سردبیر روزنامه طوفان بود.

وی از بزرگان مشروطه خواهی در ایران است، در دوران احمد شاه قاجار و رضا شاه پهلوی می -

زیست.

مبارزات سیاسی را در یزد آغاز کرد و در تهران بدان ادامه داد. زبان تند و تیز وی و انتقادات و بیان

عقاید سیاسی وی باعث شد اتفاقی برای او بی افتد که در تاریخ کم نظیر است. دوخته شدن لب

های او در زندان در دوران بعد از وی دستمایه اشعار مبارزاتی دیگران شد. فرخی در زندان قصر و بر

اثر تزریق آمپول هوا در 25 مهر 1318 جان سپرد، محل دفن وی دقیقا روشن نیست. اما بر اساس

شواهد وی در قبرستان مسگر آباد تهران مدفون است.

در دفتر زمانه فتد نامش از قلم

هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

در پیشگاه اهل خرد نیست محترم

هرکس که فکر جامعه را محترم نداشت

روانش شاد

خلیج فارس نیاز به دفاع کردن ندارد

خیلی از دوستان در پیام های خود انتقاد می کنند که چرا مدارک و اسنادی که در سایتهای مختلف

در رابطه با نام خلیج فارس موجود است را روی پارسه سرزمین مادری قرار نمی دهیم.

باید بگویم پیش از این ها درینده هم باز خواهم نوشت اما یک نکته بسیار مهم است و آن اینست که

خلیج فارس نیازی به دفاع کردن ندارد و تا بوده و هست نامش پا بر جای خواهد ماند.

بی تردید خیالات پوچ عربهای حاشیه ی خاک سرزمین مان راجع به این نام راه بجایی نخواهد برد و 

آنچه که می ماند همین نام بزرگ است.

سیمای دو زن...

لیلی، پرورده جامعه ای است که دلبستگی را مقدمه انحرافی می پندارد که نتیجه اش سقوط

حتمی است در درکات وحشت انگیز فحشا. و به دلالت همین اعتقاد همه قدرت قبیله اش در

این صرف می شود که آتش و پنبه را از هم جدا نگاه دارند تا انسان طبعا جاهل به خسران ابدی

نییفند!

اما...

در دیار شیرین منعی بر معاشرت مرد و زن نیست. و دختر و پسر در جشنها و میهمانیها با هم

شرکت می کنند.

و عجیب است که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختر پاسدار عفاف ایشان است. که بجای

ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قائلند.

-----

برگرفته از کتاب سیمای دو زن به کوشش سعیدی سیرجانی.

در مقایسه زندگی لیلی صحرا نیشین عرب و شیرین ایرانی.