بیچاره اسفندیار

بیچاره اسفندیار؛ کتابی به قلم علی اکبر سعیدی سیرجانی.

این کتاب از آن دسته نگاشته های اثر گذار و از آن دسته از داستانهای جذاب شاهنامه فردوسی است.

فـــردوسی بزرگ با باریک بینی و شناخت شخصیتهای داستانش، سعی دارد تصویر گری باشد ماهر از ،

نگون بختی نقش اول داستانش. از ابتدا تا انتها خواننده همراه اسفندیار می رود تا سرنوشت خودکامگی

و هوسرانی و قدرت طلبی او را شاهد باشد. اما چرا بیچاره اسفندیار؟! مگر او در پی قدرت نبود؟ مگر او

خود مسیر را انتخاب نکرد؟

ســـعیدی سیرجانی به خوبی اسفندیار داستان را بیچاره و درمانده می بیند در برابر میل به قدرت و جور

بی پایان پدر!

بیچاره اسفندیار سرنوشت آدم هاییست که ما هر روز می بینیمشان، آدم هایی که در تاریخ چهره شان

عوض می شود اما ماهیت شان یکیست و سرنوشتشان نیز هم.

گلستان سعدی

*بی تردید گلستان سعدی تاثیر گذارترین کتاب نثر در ادبیات پارسی می باشد.

* غالب نوشته های گلستان سعدی بصورت داستانها و نصایح پند آموز کوتاه می باشد.

* گلستان در هشت باب گرد آوری شده که هر باب در برگیرنده موضوعی خاص است بطور مثال

باب اول در سیرت پادشاهان و باب ششم، در ضعف و پیری حکایات و داستانهایی دارد.

* «منت خدای عزوجل که طاعتش موجب قربت است و شکر اندرش مزید نعمت...» آشنا ترین متن

گلستان است.

* و البته بیت زیبای :« تن آدمی شریف است بجان آدمیت **** نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

از معروف ترین ابیات این دیباچه ادب پارسی است.

نور خدا...

در خــــرابات مغان نور خـــــــدا می بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

خـــــواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فــــکر دور است همانا که خطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحــــر ناله شب

این همه از نـــــظر لــــطف شما می بینم


(حافظ شیرازی)

ای حافظ شیرازی...

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می‌دیدم خون در دل و پا در گل بود


*************************

گرامی باد یاد و نام بزرگ غزلسرای ایران زمین

حافظ شیرازی

بدان امید که روزی هر ایرانی ادب دوستی بداند چه گنجینه بزرگی در این خاک

نهان گشته و باید قدر آنها را دانست و فهمید

غزلی از حافظ (به مناسبت روز حافظ)

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

دریغ قافله عمر کانچنان رفتند

که گردشان در هوای دیار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

دلا ز طعن حسودان برنج و ایمن باش

که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را

غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او

به سمع پادشه کامکار ما نرسد

حکایتی از سعدی

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دوا به نمی شد! مدتها در آن

رنجور بود و شکر خدای علی الدوام گفتی.

پرسیدندش شکر چه می گویی؟

گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم و نه به معصیتی!

خربزه در دهان مکن

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن

باده خاص خـــــورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای

بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن

روز الست جـــــان تو خورد میی ز خوان تو

خـــواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن

دوش شـــــــــــراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگـــــــــر گرفتمت بار دگر چنان مکن



شعر از مولوی

آشنایی با زبان پارسی - بخش دوم

تا کنون به گفتارهای روزانه بین یکدیگر اندیشیده اید؟

چقدر از واژگان بیگانه استفاده می کنید؟

می دانستید واژگان ناب پارسی بسیار زیبا تر از واژگان مشابه در دیگر زبان هاست؟

نمونه برخی واژگان پارسی در برابر واژه بیگانه:

-----

کلمه = واژه

استفاده کردن = بهره مند شدن، بهره جستن

عقیده یا نظر = دیدگاه

سوال = پرسش

جواب = پاسخ

جدید = تازه

عاشقم بر همه عالم...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

آشنایی با زبان پارسی - بخش نخست

واژگان پارسی در برابر واژگان بیگانه:

واژه بیگانه  و عربی خطا ------ واژه پارسی لغزش

واژه بیگانه دیسیپلین ------ واژه پارسی هماهنگی

واژه بیگانه و عربی نهار (در عربی یعنی روز) ------ واژه پارسی ناهار (دومین وعده غذایی)

واژه بیگانه لوکس ----- واژه پارسی با شکوه یا شکوهمند