حکایتی از سعدی
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دوا به نمی شد! مدتها در آن
رنجور بود و شکر خدای علی الدوام گفتی.
پرسیدندش شکر چه می گویی؟
گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم و نه به معصیتی!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۲۱ ساعت توسط امیر
|
مینویسم ،