قدر خودمان را نمی دانیم
قدر خودمان را نمی دانیم؛
قدر هر آنچه داشتیم و داریم را نمی دانیم و همین ندانستن سبب می شود همه چیز را از دست
بدهیم. ما مردمانی بودیم با حافظه ای قوی، مردمانی بودیم که آنقدر ذهن مان جا داشت کــــــه
شاهنامه، بوستان و غزلیات حافظ را نگه دارد.
آنقدر حواسمان بود و می فهمیدیم که صد سال پیش داد عـــدالت و مشروطه خواهی سر دادیم،
خیلی زودتر از همسایه هایمان.
آنقدر می فهمیدیم که حرف مصدق برایمان دلنشین بود و در قلب همین فهمیدن های همین عصر
سهراب، نیما، آل احمد، جمالزاده، هدایت، چوبک و... پدید آمدند.
باور کنیم همه این اسم های آشنا خودماییم و قدر بودنمان را بدانیم.
باور کنیم که تاریخ این روزگار نیز با نام ما رقم می خورد. پس قدر بدانیم این نفس ها را...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ ساعت توسط امیر
|
مینویسم ،