اولین سخن در آغازین روزهای شش سالگی پارسه سرزمین مادری را اختصاص داده ایم به بهانه آغاز به کار

این تار نما؛ تخت جمشید یا پارسه.

شاید بهانه ای زیباتر از تخت جمشید ندیدم تا در مورد ایران زمین مان بنویسم. بقایای با عظمتی از فرهنگ و

تمدن ایران که به بیش از دو هزار و پانصد سال قبل باز می گردد.

شاید بسیاری از نا آگاهان تخت جمشید را تلی از خاک و سنگ بیهوده و بقولی بدرد نخور بدانند اما آنهایی ،

که دستی بر آتش تاریخ شناسی دارند و دلی از مهر وطن سرشار با نگاهی ژرف بر این یادگار بزرگ می نگرند.

سنگ نگاره ها و نقوش بر جای مانده در پارسه یا تخت جمشید خود سندی است معتبر بر دانش و فرهنگ

عمیق ایرانیان در دورانی دور.

البته این ها را نمی نویسم تا فقط به گذشته افتخار کنیم و یادمان برود ما امروز جهان سومی هستیم. نه...

گذشته را چراغی بر راه آینده می دانم و بر این معتقدم که ما می توانیم دوباره و مثل گذشته راه خود را

پیدا کنیم.

در طول این شش سال بیش از چهار بار به شیراز سفر کردم. در طول این شش سال هر بار که گوشه ای از

تاریخ این کشور را دیدم احساس غرور کردم، متاثر شدم، نگران شدم و در عین حال امیدوار به روزهایی که

شاید نسلی از ما پیدا شود و قدر خود را بداند.



به امید روزهایی که ما قدر آنچه داریم و داشتیم را بدانیم